اقتصاد

مقایسه بازدهی بورس ایران و آمریکا؛ وقتی سهام ایرانی به دلار وال‌استریت را شکست دادند

بورس ایران و آمریکا

اگر فقط نمودار دلار را نگاه کنیم، احتمالاً اولین نتیجه‌ای که می‌گیریم این است که سرمایه‌گذاری در ایران طی یک سال گذشته عملاً شانسی در برابر دلار نداشته است. دلار در بازه مورد بررسی از حدود ۹۱ هزار و ۸۰۰ تومان به محدوده ۱۸۵ هزار و ۹۰۰ تومان رسیده؛ یعنی قیمت دلار بیش از دو برابر شده و ریال بخش بزرگی از ارزش خود را در برابر ارزهای خارجی از دست داده است. در چنین شرایطی طبیعی است که هر رشد ۵۰ یا ۱۰۰ درصدی در بورس ایران را هم بتوان با یک جمله ساده کنار زد: «این که چیزی نیست، دلار هم دو برابر شده.»

اما وقتی داده‌های بعضی از سهم‌های بورس تهران را دقیق‌تر نگاه می‌کنیم، داستان کمی متفاوت می‌شود. تعدادی از شرکت‌های ایرانی نه‌فقط افت ارزش ریال را جبران کرده‌اند، بلکه بعد از تبدیل کل بازده آن‌ها به دلار، باز هم از بسیاری از بزرگ‌ترین شرکت‌های بورس آمریکا جلو زده‌اند. یعنی اینجا دیگر درباره رشد اسمی قیمت سهم به تومان صحبت نمی‌کنیم؛ درباره بازدهی واقعی سرمایه بعد از خنثی‌کردن اثر نرخ ارز حرف می‌زنیم.

برای مثال سپید ماکیان در این بازه حدود ۶۴۳ درصد رشد ریالی داشته است. با توجه به اینکه دلار در همین مدت بیش از ۱۰۲ درصد رشد کرده، بازدهی دلاری سپید همچنان حدود ۲۶۷ درصد می‌شود. سیمان باقران هم با رشد حدود ۴۸۳ درصدی، چیزی نزدیک ۱۸۸ درصد بازده دلاری ساخته است. فملی، شپنا و شبندر نیز بعد از تعدیل نرخ ارز، هر کدام بازدهی بیش از ۱۰۰ درصد داشته‌اند.

این اعداد زمانی جالب‌تر می‌شوند که کنار بازار آمریکا قرارشان بدهیم. در همان بازه‌ای که مبنای این مقایسه است، بازده گوگل حدود ۸۰ درصد، اپل نزدیک ۴۳ درصد، انویدیا حدود ۲۴ درصد و طلای جهانی حدود ۲۸ درصد بوده است. یعنی در یک بازه مشخص، یک شرکت تولید مرغ در ایران، یک کارخانه سیمان نزدیک مرز افغانستان، یک تولیدکننده مس و دو پالایشگاه ایرانی توانسته‌اند حتی به دلار هم از تعدادی از مشهورترین دارایی‌های جهان بازده بیشتری بسازند. در ادامه همراه ما در جریانت باشید.

وقتی بازده ریالی را با دلار اشتباه می‌گیریم

یکی از اشکالات رایج در تحلیل بورس ایران این است که درصد رشد سهم را مستقیم کنار بازدهی بازارهای جهانی قرار می‌دهیم. این مقایسه اساساً غلط است. اگر یک سهم در ایران ۱۰۰ درصد رشد کند اما دلار هم در همان مدت ۱۰۰ درصد بالا برود، سرمایه‌گذار عملاً بازده دلاری خاصی نداشته است.

برای همین، در مقایسه بورس ایران با بازار آمریکا باید ابتدا اثر افت ریال را از بازده سهم حذف کنیم. فرمول ساده این است که رشد سهم را با نسبت نرخ ارز ابتدای دوره به نرخ ارز انتهای دوره تعدیل کنیم.

در این بازه دلار از حدود ۹۱,۸۰۰ تومان به ۱۸۵,۹۰۰ تومان رسیده است. بنابراین یک سهم باید چیزی بیش از دو برابر می‌شد تا تازه بتواند به سرمایه‌گذار بازده مثبت دلاری بدهد. همین نکته باعث می‌شود رشد ۶۴۳ درصدی سپید یا ۴۸۳ درصدی سیمان باقران معنای متفاوتی پیدا کند.

جدول زیر تصویر واضح‌تری از ماجرا می‌دهد. برای اینکه مقایسه کامل‌تر باشد، علاوه بر بازده دلاری، بازده ریالی و همچنین طلای داخلی هم اضافه شده است:

دارایی بازده ریالی بازده دلاری
سپید ماکیان ۶۴۳٪ ۲۶۷٪
سیمان باقران ۴۸۳٪ ۱۸۸٪
شپنا ۳۶۰٪ ۱۱۰٪
فملی ۳۴۵٪ ۱۰۶٪
شبندر ۳۳۰٪ ۱۰۳٪
طلای داخلی ۲۸۰٪ ۹۰٪
گوگل ۸۰٪
وخاور ۲۰۰٪ ۴۸٪
اپل ۴۲.۹٪
طلای جهانی ۲۷.۷٪
انویدیا ۲۳.۸٪
مایکروسافت منفی ۵٪

اگر بخوای، می‌تونم همین جدول رو یک مرحله حرفه‌ای‌تر هم بکنم (مثلاً Total Return واقعی با سود نقدی + یا تبدیل همه چیز به شاخص دلاری واحد برای اینکه مقایسه کاملاً استاندارد بشه).

اگر بخواهیم این اعداد را ملموس‌تر کنیم، کافی است فرض کنیم ابتدای دوره روی هرکدام از این دارایی‌ها ۱۰۰ دلار سرمایه‌گذاری کرده بودیم. آن ۱۰۰ دلار در سپید ماکیان تقریباً به ۳۶۷ دلار تبدیل می‌شد، در سیمان باقران به حدود ۲۸۸ دلار، در شپنا به ۲۱۰ دلار و در فملی به حدود ۲۰۶ دلار. در مقابل، همان ۱۰۰ دلار در انویدیا حدود ۱۲۴ دلار و در اپل حدود ۱۴۳ دلار می‌شد.

این مقایسه البته نمی‌گوید بورس ایران همیشه بهتر از بورس آمریکا است. چنین نتیجه‌ای از یک بازه یک‌ساله نمی‌شود گرفت. اما یک تصور رایج را به‌وضوح زیر سؤال می‌برد: اینکه هر رشدی در بورس ایران صرفاً نتیجه تورم و افزایش دلار است.

اگر فقط تورم و دلار عامل رشد بودند، بعد از تبدیل بازدهی به دلار چیزی از آن باقی نمی‌ماند. در حالی که درباره بعضی از این شرکت‌ها، حتی بعد از حذف اثر جهش نرخ ارز، هنوز بیش از ۱۰۰ یا ۲۰۰ درصد بازده باقی مانده است.

سپید ماکیان؛ شرکتی که فقط «مرغ» نمی‌فروشد

سپید ماکیان شاید عجیب‌ترین شرکت این مقایسه باشد. وقتی اسم آن را کنار انویدیا، اپل یا گوگل می‌گذاریم، در نگاه اول مقایسه کمی خنده‌دار به نظر می‌رسد. یک طرف شرکت‌هایی قرار دارند که تراشه، هوش مصنوعی، گوشی و خدمات دیجیتال تولید می‌کنند و طرف دیگر شرکتی که فعالیت اصلی آن در صنعت طیور است.

اما اگر مدل کسب‌وکار سپید را دقیق‌تر نگاه کنیم، متوجه می‌شویم که با یک مرغداری ساده طرف نیستیم. سپید در بخش بزرگی از زنجیره صنعت طیور حضور دارد؛ از خوراک و جوجه‌کشی گرفته تا پرورش، کشتار، بسته‌بندی، فرآوری و فروش محصول نهایی. همین یکپارچگی عمودی در اقتصادی مثل ایران یک مزیت جدی است، چون شرکت بخشی از زنجیره تأمین خودش را کنترل می‌کند و نسبت به شرکتی که تمام نهاده‌ها و خدمات را از بیرون می‌خرد، امکان مدیریت بهتری روی هزینه‌ها و حاشیه سود دارد.

از طرف دیگر، وقتی یک شرکت از فروش کالای خام به سمت بسته‌بندی، فرآوری و برند حرکت می‌کند، عملاً وارد بخش‌هایی از زنجیره می‌شود که ارزش افزوده بیشتری دارند. بنابراین رشد قیمت سپید را نمی‌توان فقط با تورم توضیح داد. بازار هم‌زمان داشت رشد فروش، بهبود سودآوری و تغییر نگاه نسبت به ارزش شرکت را قیمت‌گذاری می‌کرد.

نتیجه این شد که رشد ۶۴۳ درصدی ریالی سهم، حتی بعد از سقوط ارزش ریال، هنوز حدود ۲۶۷ درصد بازده دلاری برای سرمایه‌گذار باقی گذاشت.

سیمان باقران؛ جایی که جغرافیا خودش یک مزیت رقابتی است

داستان سیمان باقران از جنس دیگری است. در صنعت سیمان، برخلاف فناوری، قرار نیست مزیت رقابتی از یک الگوریتم پیچیده یا پتنت خاص بیاید. گاهی فقط موقعیت کارخانه تعیین‌کننده است.

سیمان کالای سنگین و نسبتاً کم‌ارزشی به ازای هر کیلوگرم است، بنابراین هزینه حمل در اقتصاد این محصول نقش بزرگی دارد. هرچه کارخانه به بازار مصرف نزدیک‌تر باشد، شانس بیشتری برای فروش رقابتی دارد. سیمان باقران در شرق ایران قرار گرفته و به بازار افغانستان دسترسی نسبتاً مناسبی دارد؛ بازاری که همچنان برای ساخت مسکن، جاده، زیرساخت و پروژه‌های عمرانی به سیمان نیاز دارد.

بنابراین مزیت باقران فقط خط تولیدش نیست؛ موقعیت جغرافیایی آن هم بخشی از دارایی شرکت است. همین مزیت، همراه با رشد نرخ فروش، افزایش سودآوری و ارزش‌گذاری پایین اولیه باعث شد سهم حدود ۴۸۳ درصد به ریال رشد کند. بعد از تعدیل نرخ ارز، بازدهی دلاری آن هنوز در محدوده ۱۸۸ درصد باقی می‌ماند.

این یعنی در یک دوره مشخص، کارخانه‌ای که در شرق ایران سیمان تولید می‌کند و بخشی از بازار هدفش افغانستان است، از انویدیا و اپل بازده دلاری بیشتری ساخته است.

فملی؛ وقتی صورت مالی ریالی است اما اقتصاد شرکت دلاری

در بین این شرکت‌ها، فملی شاید واضح‌ترین نمونه از یک کسب‌وکار باشد که صورت مالی آن به ریال نوشته می‌شود، اما بخش مهمی از اقتصادش دلاری است.

فملی مس تولید می‌کند؛ کالایی که قیمت آن در بازار جهانی تعیین می‌شود. کنسانتره، کاتد، آند، مفتول و محصولات جانبی مرتبط با مس همگی به‌نوعی به قیمت جهانی این فلز متصل‌اند.

برای همین، وقتی ریال تضعیف می‌شود، درآمد ریالی چنین شرکتی می‌تواند با سرعت بالایی رشد کند. البته هزینه‌ها نیز بالا می‌روند، اما همه هزینه‌ها به یک اندازه و با همان سرعت دلار رشد نمی‌کنند. بخشی از هزینه‌ها ریالی هستند، در حالی که ارزش محصول نهایی به یک کالای جهانی وابسته است.

فملی علاوه بر این، روی مجموعه بزرگی از دارایی‌های واقعی نشسته است؛ معدن، کارخانه، تجهیزات، زیرساخت و ذخایر معدنی. در نتیجه وقتی ارزش بازار شرکت را به دلار تبدیل می‌کنیم، ممکن است نسبت آن با ارزش جایگزینی دارایی‌ها یا ظرفیت سودسازی شرکت به سطوح بسیار پایینی برسد.

در بازه این مقایسه، بازدهی دلاری فملی حدود ۱۰۶ درصد بوده است. یعنی سرمایه‌گذار فملی، حتی پس از محاسبه اثر سقوط ریال، باز هم از سرمایه‌گذار انویدیا، اپل و طلا بازده بیشتری گرفته است.

شپنا و شبندر؛ ماجرای پالایشگاه‌ها پیچیده‌تر از قیمت بنزین است

شپنا و شبندر هم دو نمونه دیگر از شرکت‌های بزرگی هستند که بازار در دوره مورد بررسی دوباره آن‌ها را ارزش‌گذاری کرده است. هر دو شرکت در صنعت پالایش فعالیت می‌کنند و محصولاتی مثل بنزین، گازوئیل، نفتا، نفت سفید، سوخت هواپیما، LPG و سایر فرآورده‌های نفتی تولید می‌کنند.

اما یک اشتباه رایج درباره پالایشگاه‌های ایران این است که تصور شود هر زمان بنزین گران می‌شود، سود پالایشگاه هم به همان نسبت بالا می‌رود. ساختار پالایش در ایران این‌قدر ساده نیست. خوراک و فرآورده‌های اصلی تحت فرمول‌های مشخص قیمت‌گذاری می‌شوند و سود شرکت‌ها به عواملی مثل نرخ خوراک، ترکیب محصولات، راندمان پالایش، کرک‌اسپرد، کیفیت فرآورده‌ها و فروش محصولات جانبی بستگی دارد.

آنچه در دوره اخیر اهمیت پیدا کرد، تغییر نگاه بازار به سودآوری این شرکت‌ها و فاصله گرفتن ارزش‌گذاری آن‌ها از کف‌های قبلی بود. وقتی شرکتی با P/E بسیار پایین معامله می‌شود و بعد هم سود آن رشد می‌کند و هم بازار حاضر می‌شود ضریب بالاتری به آن سود بدهد، رشد قیمت می‌تواند بسیار بزرگ‌تر از رشد خود سود باشد.

شپنا در این مقایسه حدود ۱۱۰ درصد و شبندر حدود ۱۰۳ درصد بازده دلاری داشته‌اند. باز هم تأکید می‌کنم؛ این اعداد بعد از تعدیل نرخ ارز هستند.

وخاور؛ بازدهی بدون مس، نفت و سیمان

وخاور از جنس بقیه شرکت‌های این فهرست نیست. بانک خاورمیانه نه معدن دارد، نه پالایشگاه و نه محصولی صادر می‌کند که قیمت جهانی داشته باشد. دلیل جذابیت آن بیشتر به مدل بانکداری، سودآوری و کیفیت ترازنامه برمی‌گردد.

بانک خاورمیانه تمرکز بالایی روی بانکداری شرکتی دارد و ساختار آن نسبت به بسیاری از بانک‌های سنتی ایران سبک‌تر است. وقتی بانکی بتواند با شبکه شعب محدود، هزینه عملیاتی کنترل‌شده و تمرکز روی مشتریان شرکتی سود مناسبی بسازد، طبیعتاً بازار هم حاضر می‌شود برای آن ارزش متفاوتی قائل شود.

وخاور طی این دوره حدود ۲۰۰ درصد رشد ریالی داشته و بعد از تعدیل نرخ ارز بازدهی دلاری آن به حدود ۴۸ درصد می‌رسد. شاید این عدد کنار ۲۶۷ درصد سپید خیلی بزرگ به نظر نرسد، اما همین ۴۸ درصد هم از بازدهی اپل، انویدیا و طلا در این مقایسه بیشتر بوده است.

چرا این اتفاق در بورس ایران افتاد؟

به نظر من برای فهمیدن رشد این سهم‌ها باید از یک مفهوم مهم شروع کرد: «قیمت اولیه».

هیچ دارایی صرفاً به این دلیل که شرکت خوبی است، بازده فوق‌العاده نمی‌دهد. مهم است آن دارایی را با چه قیمتی خریده‌اید. بخشی از بورس ایران در مقطعی به حدی تحت فشار ریسک سیاسی، نرخ بهره بالا، جنگ، تحریم، قیمت‌گذاری دستوری، بی‌اعتمادی و نبود سرمایه خارجی قرار گرفته بود که بازار عملاً سناریوهای بسیار بد را از قبل در قیمت‌ها لحاظ کرده بود.

در چنین بازاری لازم نیست همه چیز عالی شود تا قیمت سهم بالا برود. کافی است اوضاع فقط «کمتر بد» از چیزی باشد که بازار انتظار داشته است.

فرض کنید شرکتی ۱۰۰ تومان سود می‌سازد و بازار به دلیل ترس شدید فقط P/E سه به آن می‌دهد. ارزش سهم می‌شود ۳۰۰ تومان. اگر بعداً سود شرکت به ۲۰۰ تومان برسد و هم‌زمان بازار کمی از ترسش کم کند و P/E را از سه به پنج برساند، قیمت نظری سهم به هزار تومان می‌رسد.

سود شرکت فقط دو برابر شده، اما قیمت سهم بیش از سه برابر شده است.

این همان اتفاقی است که من از آن به‌عنوان بازقیمت‌گذاری دوگانه یاد می‌کنم؛ هم سود شرکت رشد می‌کند و هم ضریبی که بازار روی آن سود می‌گذارد.

و دقیقاً همین ترکیب است که می‌تواند در مدت کوتاهی بازده‌های ۳۰۰، ۴۰۰ یا حتی ۶۰۰ درصدی ایجاد کند.

بورس ایران بیشتر از چیزی که فکر می‌کنیم «اقتصاد واقعی» است

یکی دیگر از نکاتی که در مقایسه بورس ایران با آمریکا کمتر دیده می‌شود، ترکیب خود بازار است. بورس تهران تا حد زیادی از صنایع اقتصاد واقعی ساخته شده؛ مس، فولاد، معدن، پتروشیمی، پالایشگاه، سیمان، نیروگاه، بانک و حمل‌ونقل.

یعنی پشت بسیاری از نمادهای بزرگ بازار، دارایی فیزیکی واقعی وجود دارد: معدن، کارخانه، نیروگاه، پالایشگاه، زمین و زیرساخت.

در بعضی مقاطع وقتی ارزش بازار همین شرکت‌ها را به دلار تبدیل می‌کنیم، عددی که به دست می‌آید نسبت به حجم دارایی، ظرفیت تولید یا هزینه جایگزینی آن‌ها بسیار پایین است. این لزوماً به معنای اشتباه بودن بازار نیست، چون ریسک کشور هم بخشی از ارزش‌گذاری است، اما نشان می‌دهد چرا بورس ایران گاهی با تخفیف‌هایی معامله می‌شود که در بازارهای توسعه‌یافته به‌سادگی دیده نمی‌شود.

P/E پایین و سود نقدی؛ دو ویژگی مهم بازار ایران

یکی از تفاوت‌های ساختاری بورس تهران با بورس آمریکا همین‌جاست. در آمریکا یک شرکت باکیفیت ممکن است با P/E بیست، سی یا حتی بیشتر معامله شود، چون بازار برای رشد آینده آن پول می‌دهد.

در ایران تعداد زیادی شرکت سودآور با P/E تک‌رقمی معامله می‌شوند و در بعضی مقاطع حتی می‌توان شرکت‌های باسابقه‌ای با P/E حدود سه تا شش پیدا کرد.

در کنار این موضوع، فرهنگ تقسیم سود در بورس ایران نیز بسیار پررنگ است. بسیاری از شرکت‌ها بخش بزرگی از سود سالانه خود را نقداً میان سهامداران تقسیم می‌کنند. متوسط نسبت تقسیم سود در بازار در بسیاری از سال‌ها در محدوده ۵۵ تا ۶۰ درصد بوده و در صنایعی مثل پتروشیمی، معدن، فلزات و سیمان، تقسیم ۷۰، ۸۰ یا ۹۰ درصد سود اتفاق عجیبی نیست. برخی شرکت‌ها حتی در بعضی سال‌ها تقریباً تمام سود قابل تقسیم خود را میان سهامداران توزیع می‌کنند.

این یعنی بازده سرمایه‌گذار ایرانی صرفاً از رشد قیمت سهم نمی‌آید. سود نقدی هم بخش مهمی از بازده کل اوست. اتفاقاً اگر در مقایسه بالا سود نقدی شرکت‌ها را هم وارد محاسبات کنیم، بازده Total Return بعضی از سهم‌های ایرانی بالاتر از اعدادی خواهد شد که فعلاً در جدول دیده می‌شود.

وقتی بلومبرگ بورس تهران را به بیت‌کوین ۲۰۱۰ تشبیه کرد

سال گذشته بلومبرگ در مجموعه Odd Lots مطلبی با عنوان جالب How Investing in Tehran Is Like Bitcoin in 2010 منتشر کرد؛ چیزی شبیه این مفهوم که چرا سرمایه‌گذاری در تهران می‌تواند از بعضی جهات یادآور بیت‌کوین در سال ۲۰۱۰ باشد.

طبیعتاً منظور این نبود که بورس ایران قرار است مثل بیت‌کوین چند هزار برابر شود. اصل ماجرا بیشتر به ویژگی یک بازار منزوی، کم‌دسترسی و نادیده‌گرفته‌شده برمی‌گردد؛ بازاری که به دلیل ریسک‌های زیاد، بخش بزرگی از سرمایه جهانی اصلاً امکان ورود به آن را ندارد و همین انزوا می‌تواند باعث شکل‌گیری ارزش‌گذاری‌هایی شود که از بیرون عجیب به نظر برسند.

به نظرم شاید بهترین توصیف برای بخشی از بورس ایران همین باشد:

بعضی از شرکت‌ها مثل دارایی بحران‌زده قیمت‌گذاری می‌شوند، در حالی که خود کسب‌وکار لزوماً بحران‌زده نیست.

ممکن است شرکت تولید کند، صادرات داشته باشد، سود بسازد، دارایی واقعی داشته باشد و حتی سود نقدی سنگینی تقسیم کند؛ اما چون در ایران فعالیت می‌کند، تخفیف بزرگی بابت ریسک کشور روی ارزش آن اعمال شود.

اما چرا بازار ایران این‌قدر ارزان است؟

اینجا نباید فقط نیمه جذاب داستان را دید. بورس ایران بی‌دلیل ارزان نیست.

ریسک جنگ، تحریم، محدودیت انتقال پول، قیمت‌گذاری دستوری، قطعی برق و گاز، نرخ بهره بالا، تغییر ناگهانی مقررات، مشکلات صادرات، ریسک نرخ ارز، نقدشوندگی پایین‌تر و نبود سرمایه خارجی همگی بخشی از همان تخفیفی هستند که در قیمت سهام می‌بینیم.

در واقع همان چیزی که باعث می‌شود یک سهم ایرانی با P/E پنج معامله شود، ممکن است دلیل اصلی این باشد که همان سهم هیچ‌وقت P/E بیست نگیرد.

برای همین مقایسه مستقیم یک شرکت ایرانی با مشابه آمریکایی یا اروپایی بدون در نظر گرفتن ریسک کشور اشتباه است. بخشی از اختلاف ارزش‌گذاری منطقی است. سؤال اصلی فقط این است که این تخفیف چقدر باید باشد؛ ۲۰ درصد؟ ۵۰ درصد؟ ۸۰ درصد؟

گاهی بازار در دوره‌های ترس شدید ممکن است در این تخفیف افراط کند. همان‌جا است که فرصت بازقیمت‌گذاری شکل می‌گیرد.

آیا بورس ایران واقعاً بهتر از وال‌استریت بوده؟

در این بازه مشخص، تعدادی از سهم‌های ایرانی بله؛ به دلار هم بازده بیشتری داشته‌اند.

اما این به معنای بهتر بودن دائمی بورس ایران از بورس آمریکا نیست.

بازار آمریکا عمیق‌تر، نقدشونده‌تر، شفاف‌تر و قابل‌دسترس‌تر است. سرمایه‌گذار جهانی می‌تواند به‌سادگی وارد آن شود، شرکت‌ها به منابع مالی عظیم دسترسی دارند و ریسک کشور بسیار پایین‌تر است.

در ایران داستان برعکس است؛ ریسک بسیار بالاتر است، ولی در بعضی مقاطع قیمت‌ها هم بسیار پایین‌ترند.

و در نهایت بازار سرمایه همیشه همین معامله را انجام می‌دهد: ریسک در برابر قیمت.

هرچه امنیت بیشتر باشد، معمولاً باید پول بیشتری بابت دارایی پرداخت کرد. هرچه ریسک بالاتر باشد، سرمایه‌گذار انتظار دارد تخفیف بیشتری بگیرد.

جمع‌بندی؛ شاید مشکل این است که بورس ایران را فقط با دلار می‌سنجیم

سال‌هاست جمله «بورس فقط به خاطر دلار بالا می‌رود» درباره بازار ایران تکرار می‌شود. این جمله در بعضی دوره‌ها درست بوده و در بعضی دوره‌ها نه.

اما اگر دلاری که بیش از دو برابر شده را از بازده سهم حذف کنیم و همچنان به بازده ۲۶۷ درصدی سپید، ۱۸۸ درصدی سیمان باقران، ۱۱۰ درصدی شپنا، ۱۰۶ درصدی فملی و ۱۰۳ درصدی شبندر برسیم، دیگر نمی‌توان همه چیز را به تورم نسبت داد.

اینجا پای رشد سودآوری، افزایش نرخ فروش، توسعه تولید، دارایی‌های واقعی، صادرات، افزایش P/E و مهم‌تر از همه، قیمت اولیه بسیار پایین وسط است.

به نظرم تفاوت جالب بورس ایران و آمریکا در همین نقطه است.

در وال‌استریت، سرمایه‌گذار اغلب بابت رشد آینده پول زیادی می‌پردازد.

در تهران، گاهی شرکت سودآور و دارای دارایی واقعی را با قیمتی می‌خرید که انگار بازار از قبل برای بدترین سناریو آماده شده است.

اگر آن بدترین سناریو اتفاق نیفتد، یا حتی اوضاع کمی کمتر از چیزی که بازار ترسیده بود بد باشد، همان تخفیف سنگین می‌تواند تبدیل به بازده بسیار بزرگی شود.

شاید بتوان کل داستان این دوره را در یک جمله خلاصه کرد:

وال‌استریت رشد را قیمت‌گذاری می‌کند؛ بورس تهران هنوز در حال بازقیمت‌گذاری بقا است.

یادداشت داده‌ها

بازه این مقایسه تقریباً از ۱۸ مرداد ۱۴۰۴ تا ۱۸ مرداد ۱۴۰۵ در نظر گرفته شده و نرخ دلار آزاد از حدود ۹۱,۸۰۰ تومان به ۱۸۵,۹۰۰ تومان رسیده است. بازدهی دلاری سهام ایرانی با تعدیل بازده ریالی نسبت به تغییر نرخ ارز محاسبه شده است. همچنین بخشی از داده‌های اولیه بر مبنای تغییر ارزش بازار شرکت‌ها بوده و در یک مطالعه دقیق‌تر باید اثر افزایش سرمایه، سود نقدی و قیمت تعدیل‌شده سهم نیز محاسبه شود. بنابراین اعداد این مقاله بیشتر برای مقایسه روند و بزرگی بازده‌ها استفاده شده‌اند و نه به‌عنوان یک شاخص رسمی.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *